ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

30

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ذو نواس يهودى بود و در نجران بازماندگان كسانى مىزيستند كه دين عيسى بن مريم را داشتند و در كيش خويش استوار بودند و رئيسى داشتند كه عبد الله بن ثامر ناميده مىشد و مسيحيت در نجران به دست وى پايه گرفته بود . وهب بن منبه گفته است : يكى از بازماندگان مسيحيان كه فيميون خوانده مىشد ، مردى بود پارسا و خداپرست و گوشه گير كه دعاى وى نيز مستجاب مىشد . هميشه روزه دار بود و ناشناس به سر مىبرد و اگر از مردم قريه كسى او را مىشناخت ديگر در آن جا نمىماند و به جاى ديگر كوچ مىكرد . نان نمىخورد مگر از دسترنج خود ، و كار او هم گل - كارى و عملگى بود . روزهاى يكشنبه را گرامى ميشمرد و در اين روز هيچ - كارى انجام نمىداد و به صحرا مىرفت و سراسر روز را به نماز مىگذراند . يك بار در قريه‌اى از قريه‌هاى شام منزل گرفت و در آن جا نيز همين كار را پنهانى انجام مىداد تا سرانجام مردى كه صالح نام داشت به راه و رسم او پى برد و سخت دوستدار وى گرديد . هر جا كه مىرفت او نيز به دنبالش روان بود و فيميون خبر نداشت كه كسى وى را تعقيب مىكند . يك بار ، در روز يكشنبه فيميون به صحرا رفت در حالى كه صالح نيز ، مانند هميشه ، در پى وى بود ولى فيميون از وجود وى آگاهى نداشت . در صحرا صالح به گوشه‌اى پنهان شد كه از آن جا به خوبى